نظرات ()به انتظار ِ تصویر ِ تو
این دفتر ِ خالی
تا چند
تا چند
ورق خواهد خورد؟
جریان ِ باد را پذیرفتن
و عشق را
که خواهر ِ مرگ است. ــ
و جاودانهگی
رازش را
با تو در میان نهاد.
پس به هیات ِ گنجی درآمدی:
بایسته و آزانگیز
گنجی از آندست
که تملک ِ خاک را و دیاران را
از اینسان
دلپذیر کرده است!
□
نامات سپیدهدمیست که بر پیشانی ِ آسمان میگذرد
ــ متبرک باد نام ِ تو! ــ
و ما همچنان
دوره میکنیم
شب را و روز را
هنوز را...
۲۹ بهمن ِ ۱۳۴۵
احمد شاملو
نظرات ()جهنمت فرداست
پس چرا من امروز
می سوزم !
نظرات ()
نظرات ()تو همون تك درخت سبز و تنومند ، كه هنوز ريشه ش نشسته تو دل خاك .
تو همون قمري پاكي كه ميره به يه راه ِ دور و دراز ،
اما يه روزي بر ميگرده كنار جفتش !
تو نگاهش مي درخشه برق ِ اميد ، تو دلش مي تپه عشق مثه روزاي اول !
تو مثه جاده هاي شمال سبزي و خرم ، كه مي رسه آخرش به دريا .
نه ! تو مثه موجاي دريا ، پر خروشي اما آروم و با ابهت .
دل تو صاف ِ مثه كف ِ دست ، مثه كوه پا برجايي و محكــم !
تو چشات ميشه عشقو خوند مثه يه جمله ي ساده !
تو صدات ميشه شنيد آهنگ ِ الفت .
اما دوري ، دور ِ دور ! مثه جزيره اي كه تو دل ِ دريا شده گم !
منم يه قايق شكسته ، كه عاقبتش غرق شدن ِ !
ولي اي كاش تكه اي از وجودم برسه به ساحلت !
اون وقت ِ كه رسيدم به تنها آرزوم .
و اما حرف آخر :
" من از تو دل نمي كنم ، عاشق ترينشون منم "
نظرات ()قطار، آرامتر، آرام
چه سودي از جدائي هزاران آشنا بردي؟
كه اينسان پيكري رنجور را
از آشيان آشنايش دور مي سازي؟
قطار، آرامتر، آرام
مكن غرش
مزن ببر ريلها پايت
چنين فرياد دردآلود خود را سر مكن در كوه
كه امشب قلب بيمارم نمي خوابد
قطار، آرامتر، آرام
مسافر نيستم
زيرا مسافر مقصدي دارد
براهي مي رود كانجا
عزيزي انتظارش يا كسي دارد
قطار، آرامتر، آرام
كه شايد من فقط يك لحظه ديگر
چراغ خانه معشوق را
از پشت نخلستان غم نظاره چشمان تر سازم
مكن غرش
مزن بر ريلها پايت
چنين فرياد دردآلود خود را سر مكن در كوه
نظرات ()حرف اول :
راز سكوت را نم نم اشك مي داند و غم تنهايي عشق را خلوت شب مي داند .
گريستم ... گريستم
تمام شب را گريستم
و قطره هاي اشكم در آسمان تاريك و بي ستاره ام ستاره شد .
آنقدر گريستم هر شب ز دوري ات ،
تا سرانجام شبي پر ستاره داشتم ؛
اما افسوس هنوز هم تو را نداشتم !
و باز گريستم ... گريستم
تمام شب را گريستم
تا ماهي براي آسمان پر ستاره ام مگر بيابم !
تمام شب را گريستم ....
حرف آخر :
دلم برايت بسي تنگ است .
نظرات ()به اطلاع عزیزانی که به من سر می زنن می رسونم
من حداکثر هر دو روز یک بار ی نوشته جدید می گذارم
و عذر خواهی کی کنم که نمی تونم به همه خبر بدم !
منت می گذارید و پیشم می آیید
( لطفا برای نوشته قبلی پیام بگذارید )
سپاسگزارم
نظرات ()اگر باشی کنار من
و از دریای چشمانت
به نرمی ،
موج پرشور محبت را
به دشت سینه ام ریزی
دگر غمگین نخواهم بود
و در شبهای پر اندوه ،
خزان سرد تنهایی
به قلبم ره نخواهد برد .
ز چشمان غم آلودم
بلور اشک غم
- دیگر نخواهد ریخت
و با لبخندت ، ای افسانه هستی
دوباره ،
چلچراغ عشق تو ،
- چون چشمه خورشید
درون سینه ی من
نور خواهد ریخت
اگر باشی کنار من
...... چه رویایی
نظرات ()یکنفر دارد سکوت مبهم این کوچه را
با گامهای خود می آشوبد
یک نفر دارد فضای کوچه را با عطر خود
- آغشته می سازد
با قدمهایی بلند و نرم
با نگاهی سرکش و مغرور ...
ای نفس های شکسته ، ای طپش ها
ای تن سرشار خواهش ها
ای دل بی تاب و نا آرام
لحظه ای ، آرام ....
کاش او هرگز نمی آمد
کاش هرگز سایه او را نمی دیدم
کاش راه کوچه ی بی انتهای ما ، بی انتها می بود
کاش هرگز ضربه پایش -
- سکوت کوچه را ، ناگه ، نمی آشفت
کاش چشمانم تن بیگانه او را نمی پایید
کاش او هرگز نمی آمد !
نظرات ()